تبليغاتX
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند
من فدای تو به جای همه گلها تو بخند



سلام

امیدوارم هر کجا که هستی خوب پایدار باشی

اینو بیشتر تو وصیتنامها مینویسن ولی من نمیخوام وصیت کنم

خب اگه ادما بخوان برای غیبت یه نفر اونو از یاد ببرن پس

امام زمان خیلی وقت پیش از یادا رفته و بقیش تظاهر...

برای رفتنم فقط میتونم بگم شرمندم و ببخشید

ولی جبران میکنم . یادته روزی رو که باهم  صحبت کردیم

من تو اموزشی بودم و اصلا امید به اینده نداشتم

اون روز گفتی اگه میشه تا وقتی که صلاح باشه با هم صحبت نکنیم

من مخالفت کردم ولی بعد که فکر کردم فهمیدم تو درست میگی

باخودم گفتم که تا وقتی که موقعیتم قطعی نشه باهات صحبت نکنم

خب حالا وقتشه که هردمون از این بلاتکلیفی خلاص بشیم

من همه ی صحبتامو با خونه کردم قراره هفته ی دیگه بیان خونتون برای من تو صحبت کنن

دیگه بقیش به تو بستگی داره ..

من تو این مدت همیشه به فکرت بودم

خیلی دوستت دارم

منو بخاطر بی توجه یم ببخش دیگه تکرار نمیشه

دوستت دارم

 

چهارشنبه هجدهم شهریور 1388 توسط ابوالفضل |

سلام

خوبی ؟

اما من نه

نمیدونم چرا این قدر عوض شدی

اون قدر که بی دلیل هر از گاهی یاد من می افتی و هر از گاهی من رو فراموش می کنی

فکر می کنم این بار با دفعه های قبل خیلی فرق داره

می دونی چون خیلی ساده بی خبر راحت رفتی به قول شاعر :

و تو بی آن که فکر غربت چشمان من باشی نمی دانم کجا؟ تا کی ؟ برای چه ؟ ولی رفتی . . .

اما کاش حداقل خداحافظی می کردی

می دونی چرا همش می گفتم نه نه نه نه نه نه

هنوز نفهمیدی ؟

برای این روز ها من به تو اعتماد کردم و همه زندگی مو ... بیخیال آره واقعا بیخیالی

اما نترس من هیچ وقت نمیخوام جواب غصه هایی که همه وجودم رو گرفته بدی

نمیدونم نسبت به روزهای قبل خیلی آروومم خیلییییییییییییییییییییی

روزهای اول می گفتم نه اون تو رو فراموش نکرده نه باور نکن اما وقتی دیدم وقتی که من رو توی

خیابون دیدی و خیلی ساده رد شدی یه چیزی بهم گفت چرا ؟ چرا وقتی اون می خواد خودشو بکشه

کنار تو اصرار داری

من هیچ وقت تو هیچ کاری مجبورت نکردم اگه چیزی بین ما اتفاق افتاد تو شروع کردی

من از دلبستگی و وابستگی و دلتنگی و..... از همه این ها می ترسیدم

من واقعا از این که قدم تو این راه بذارم می ترسیدم

می ترسیدم از این که یه روز بذاری بری انگار هیچ اتفاقی نیافتاده. . .

نمیدونم چرا؟

من به پشتوانه عشق اومدم جلو . واقعا دوستت داشتم و دارم

اما نه اینی که الان هست .

من عاشق اونی ام که با صدا کردن اسمم تمام غم های دنیا رو ازم میگرفت .

عاشق اونی که تحمل گریه منو نداشت نه این که اشک رو مدام مهمون چشمام کنه .

اونی که به خاطرش هزار کار کردم که حتی یکیشو نفهمید .

اونی که هر بار می خواست بره کلی نذر می کردم تا وقتی که مقصد می رسه یه خار تو پاش نره.

اونی که اسمش رو همیشه تو قنوت نمازم می برم و از خدا می خوام مواظبش باشه .

می دونی من هیچ وقت خوشحالی خودم رو نمی خواستم یعنی همیشه می گفتم خدایا اون

خوشحال و خوشبخت باشه من چیز دیگه ای نمی خوام . خدایا اون سالم و سر حال باشه من چیز

دیگه ای نمی خوام . فقط تو تو تو تو ...

فکر کنم دعام مستجاب شده . منم راضی ام چون تو این طور میخوای وگرنه خیلی کار ها

می تونستی بکنی .

این چند وقت خیلی تنها شدم خیلی بیشتر از اون چه که فکرش رو بکنی .

جالبه خیلی جالبه .

که من حتی یه لحظه هم از یاد تو غافل نیستم اما . . .

درسته خیلی طول کشید تا قبول کنم که منو تنها گذاشتی اما الان درک کردم که من همون قدر که

عشقت رو تو قلبم داشته باشم برام کافیه .

بعد از این هم آشیانت هر کس است

باش با او یاد تو ما را بس است

این روز ها خیلی آروومم خیلیی دیگه برام مهم نیست به سرم چی میاد . مهم نیست روزهای آینده

چیکار کنم .

قبلا همش به امید تو بود . اما وقتی خودت میخای من نباشم  پس دیگه ای چیزی برام مهم نیست.

چون من دیگه انتظار فردایی رو ندارم . فقط زندگی می کنم مثل همه صبح بیدار میشم کارهای روزمره

رو انجام میدم و تا شب بشه و دوباره با خاطره هام تا صبح سر کنم.

خیلی خلاصش میشه نفس میکشم تا از نفس کشیدن خسته شم .

اما همیشه برات دعا میکنم .

خیلی حرف زدم چون دیگه این آخرین پست منه و البته فکر کنم اخرین پست من تو تا همیشه

فقط اومده بودم  بخوام منو حلال کنی نمیخوام وقتی میرم اونجا کسی از من ناراحت باشه

میخوام برم و حلالیت بطلم از خدا. از این به بعد میشه من بی تو تا همیشه .

من تنهاتر از همیشه با یاد تو تا ...

خدایا شکرت راضی ام به رضای تو .

 

 

 

دوشنبه بیست و نهم تیر 1388 توسط افسونگر |

خیلی بی وفایی

نیمه شب آواره و بی حس و حال
در سرم سودای جامی بی زوال
پرسه ای آغاز کردیم در خیال
دل به یاد آورد ایام وصال
از جدایی یک دوسالی می گذشت
یک دوسالی از عمر رفت و برنگشت
دل به یاد آورد اول بار را
خاطرات اولین دیدار را
آن نظر بازی آن اسرار را
آن دو چشم مست آهووار را
هم چو رازی مبهم و سربسته بود
چون من از تکرار او هم خسته بود
آمد و هم آشیان شد با من او
هم نشین و هم زبان شد با من او
خسته جان بودم که جان شد با من او
ناتوان بودم توان شد با من او
دامنش شد خوابگاه خستگی
این چنین آغاز شد دل بستگی
وای از آن شب زنده داری تا سحر
وای از آن عمری که با او شد بسر
مست او بودم زدنبا بی خبر
دم به دم این عشق می شد بیشتر
آمد و در خلوتم دمساز شد
گفتگو ها بین ما آغاز شد
گفتمش : « در عشق پا بر جاست دل
گر گشایی چشم دل زیباست دل
گر تو زورق مان شوی زیباست دل
بی تو شام بی فرداست دل»
گفت :« در عشقت وفادارم بدان
من تورا بس دوست دارم بدان
شوق وصلت را بسر دارم بدان
چون تویی مخمور خمارم بدان
با تو شادی می شود غمهای من
با تو زیبا می شود فردای من »
گفتمش : « عشقت به دل افزون شده
دل ز جادوی رخت افسون شده
جز تو هر یادی به دل مدفون شده
عالم از زیباییت مجنون شده »
بر لبم بگذاشت لب یعنی خموش
طعم بوسه از سرم برد عقل و هوش
در سرم جز روی او بینا نبود
همچو عشق من هیچ گل زیبا نبود
خوبی او شهره آفاق بود
در نجابت در نکویی بی همتا بود
روزگار اما وفا با ما نداشت
طاقت خوشبختی من را نداشت
پیش پای عشق من سنگی گذاشت
بی گمان از مرگ من پروا نداشت
آخر این قصه هجران بود و بس
حسرت و رنج فراوان بود و بس
یار ما را از جدایی غم نبود
در غمش مجنون عاشق کم نبود
بر سر پیمان خود محکم نبود
سهم من از عشق جز ماتم نبود
با من دیوانه پیمان ساده بست
ساده هم آن عهد وپیمان را شکست
بی خبر پیمان یاری را گسست
این خبر ناگاه پشتم را شکست
آن کبوتر عاقبت از بند رفت
با که گویم او که مجنون من است
خصم جان و تشنه خون من است
بخت بد بین وصل او قسمت نشد
این گدا مشمول آن رحمت نشد
آن طلا حاصل به این قیمت نشد
عاشقان را خوشدلی تقدیر نیست
با چنین تقدیر بد تدبیر نیست
از غمش با دود و دم همدم شدم
باده نوش غصه او من شدم
مست و مخمور و خراب از غم شدم
ذره ذره آب گشتم کم شدم
آخر آتش زد دل دیوانه را
سوخت بی پروا پروانه را
عشق من از من گذشتی خوش گذر
بعد از این حتی تو اسمم را نبر
خاطراتم را تو بیرون کن ز سر
دیشب از کف رفت فردا را نگر
آخر این یکبار از من بشنو پند
بر من و روزگار هم دل نبند
عاشقی را دیر فهمیدی چه زود
عشق دیرین گسسته تار و پود
گرچه آب رفته باز آید به رود
ماهی بیچاره اما مرده بود

شنبه بیست و هفتم تیر 1388 توسط افسونگر |

آرام و آهسته در گوشم زمرمه کرد
آرام و آهسته
و در معبد شادیها تنها رهایم کرد
ولی نمی دانست ...
نمی دانست ...
که خود معبد شادی بوده
آرام و آهسته زمزمه کرد و در معبد افسانه ها تنهاییم را پسندید
آرام و آهسته زمزمه کرد ...
همچون کتابی خوانده شده به کنج کتابخانه تبعید شدم
در چشم برهم زدنی سطرهایم را مرور کرد
 
روزها می گذرد و گرد و غبار روزگار بر چهره ام سنگینی می کند
می خواهی در حسرت نفسهایت باقی بمانم؟
برای همیشه روزگار
 
برای تمام دورانها
حسرت گرمی نگاهش
حسرت نجوای شبانه اش
حسرت صوت گرم و دلنشینش
حسرت تمام دانایی هایش
و امروز به سالی نرسیده ... حسرت یک عبور ، حسرت شرم و بازگشت
آنجا پشت پرچین خاطرات رحل اقامت انداخته ایی
چرا دست از سرمن بر نمی دارد هوای تو ...؟!
چرا آرام و آهسته فریاد میزنی ...؟!
چرا از احساس تهی نمیشوی ... ؟!
چرا ، زیبایی و معصومیت کودکانه ات بی انتها شده ...؟!
چرا هر روز لعبده و جادویی جدید در آستین میپروانی ...؟!
چرا به کمتر از ویرانیم رضایت نمیدهی ...؟!
بازهم آرام و آهسته زمزمه میکنی
چشم های روشنت به کنج کتابخانه عنایتی ندارد

 یکی از کتابها ، چشم هایت را به انتظار نشسته…....


سلام

دیشب شب آرزوها بود.

تو آرزوهای زیادی داری و من یک آرزو

که تو به آرزوهات برسی

خداحافظ

جمعه پنجم تیر 1388 توسط افسونگر |

به غم کسی اسیرم که ز من خبر ندارد

عجب از محبت من که در او اثر ندارد

غلط است هر که گوید دل به دل راه دارد

دل من ز غصه خون شد

دل او خبر ندارد

کاش سرنوشت جز این می نوشت

سه شنبه دوم تیر 1388 توسط افسونگر |

نفرین به سفر

ما چون دو دریچه رو به روی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم

هر روز سلام و  صحبت و خنده

هر روز قرار روز آینده

اکنون دل من شکسته و خسته است

زیرا یکی از دریچه ها بسته است

نه مهر فسون نه ماه جادو کرد

نفرین به سفر که هر چه کرد

او کرد

یکشنبه سی و یکم خرداد 1388 توسط افسونگر |

 

سلام اي كهنه عشق من   كه ياد تو چه پابرجاست

سلام بر روي ماه تو   عزيز دل سلام از ماست

تو يه روياي كوتاهي   دعاي هر سحرگاهي

شدم خواب عشقت چون   مرا اينگونه مي خواهي

 

من آن خاموش خاموشم   كه با شادي نمي جوشم

ندارم هيچ گناهي جز   كه از تو چشم نمي پوشم

تو غم در شكل آوازي   شكوه اوج پروازي

نداري هيچ گناهي جز   كه برمن دل نمي بازي

 

مرا ديوانه مي خواهي   زخود بيگانه مي خواهي

مرا دلباخته چون مجنون   زمن افسانه مي خواهي

شدم بيگانه با هستي   زخود بيخودتر از مستي

نگاهم كن نگاهم كن   شدم هرآنچه مي خواستي

 

سلام اي كهنه عشق من   كه ياد تو چه پابرجاست

سلام بر روي ماه تو   عزيز دل سلام از ماست

بكش دل را شهامت كن   مرا از غصه راحت كن

شدم انگشت نماي خلق   مرا تو درس عبرت كن

بكن حرف مرا باور   نيابي از من عاشق تر

نمي ترسم من از اقرار   گذشت آب از سرم ديگر

 

شنبه سی ام خرداد 1388 توسط افسونگر |

چهارشنبه بیست و هفتم خرداد 1388 توسط افسونگر |

و مادر یعنی انتظار.
مادر یعنی صبر.
مادر یعنی محبت.
مادر یعنی آسمان یعنی دریا
مادر یعنی هستی
مادر یعنی سختی یک دنیا هیچ برای آنکه ما، ما شویم.
مادر یعنی شیره ی وجود من.
مادر یعنی معنای بودن.
مادر یعنی گرما در سردی و خنکا در گرمی.
مادر یعنی بینهایت واژه که من هیچکدامش را نمی فهمم.
مادر یعنی قطره اشکی که از چشمی می چکد، زمانی که به سبز پوشش نگاه می کند و می بیند آنچه آفتاب در آغوش دید.
مادر یعنی اولین فدایی ولایت و رهبری در روزی که هیچ یاوری نداشت
مادر یعنی خون دل
و مادر یعنی مادر
سلام
امیدوارم مادرم من رو به خاطر بدی هام ببخشه
روز زن رو به همه تبریک میگم
مخصوصا مادر خودم

یکشنبه بیست و چهارم خرداد 1388 توسط افسونگر |

خاطرات جزو زيباترين ها و تلخ ترين ها هستند
کاش مي شد وقتي خاطره اي را به ياد مي آورديم

تنها و تنها شيريني آن لحظه با ما مي ماند
اندکي سکوت...

مدتي تامل...

لبخندي کمرنگ...

يادآوري اکنون...

تلخي اين لحظه...

و آهي از سر ناباوري چرخه طبيعي خاطرات است
اين روزها مشتي عکس و دنيايي خاطره و آهنگها شده اند همراه من ...

خاطرات من...
اين روزها گر چه خيلي سرم شلوغ است

اما نمي دانم چگونه است که

گاهي که با خودم خلوت مي کنم دلم بدجوري تنگ مي شود ...
اين روزها آسمان آبي است

اما چرا نمي توانم خوب چشمهايم را باز کنم؟؟

اين روزها من کوهم

اما کوهي که گاه اين خاطرات چنان به بندش مي کشند که انگار درونش يک آتشفشان است

آتشين و عاصي

...

باز به خودم فرصت مي دهم...

پنجشنبه بیست و یکم خرداد 1388 توسط افسونگر |

دوستی مثل بلور نیست پس آن را به امید بند زدن نشکن

چهارشنبه بیستم خرداد 1388 توسط افسونگر |

مرا اندکی دوست بدار

 

 

 

 

چهارشنبه سیزدهم خرداد 1388 توسط افسونگر |

I love U

 

first love

سه شنبه پنجم خرداد 1388 توسط افسونگر |

بنام تو که از هم دوریم

به تکرار غریبانه ترین جمله قرن و به توان ابدیت دوستت دارم

هر گز نرود از یادم مهر تو چنان در دلم نشسته که گویی جان در بدنی

سه شنبه پنجم خرداد 1388 توسط افسونگر |

دوستت دارم

سلام

 خیلی ممنون از اینکه به فکر من بودی

من خودم یادم نبود بازم ممنون  خیلی لطف داری

منم همین روزا کارم تموم میشه و برمیگردم پیشت البته

اگه قابل بدونی کنارت باشم

بابت رفتار گذشته معذرت میخوام امیدوارم منو ببخشی

خب نمیتونم زیا بمونم مواظب خودت باش

خیلی دوستت دارم

به امید روزی که کنارم باشی

خداحافظ

شنبه دوم خرداد 1388 توسط ابوالفضل |

آرزوی من اینست که دو روز طولانی

درکنار تو باشم فارق از پشیمانی

***

آرزوی من اینست یا شوی فراموشم

یا که مثل غم هر شب گیرمت در آغوشم

*** 

آرزوی من اینست که تو مثل یک سایه

سر پناه من باشی لحظه تر گریه

*** 

آرزوی من اینست نرم و عاشق و ساده

همسفر شویم با هم در سکوت یک جاده

*** 

آرزوی من اینست هستی تو من باشم

لحظه های هشیاری ، مستی تو من باشم

*** 

آرزوی من اینست تو از آن من باشی

تکستاره روشن در خیال من باشی

*** 

آرزوی من اینست در شبی پر از رویا

پیش ماه و تو باشم تا سحر لب دریا

 

شنبه دوم خرداد 1388 توسط افسونگر |

سلام عزیزم

خوبی؟

فردا بهترین روز دنیاست برای من

تولدت مبارک

چون توی چنین روزی خدا تو رو برای من فرستاد روزی زمین

خیلی دلم می خواست پیشم بودی و بهت تبریک می گفتم نه از این راه دور

خیلی دلم برات تنگ شده

مواظب خودت باش

گاهی هم یاد دل من باش

*************

تولدت مبارك عزيزم

 

 

 

 

 

 

 

 

هزار بار دیگه هم میگم "تولدت مبارک

آخه با اومدنت دو نفر زنده شدن: "هم خودت هم من

**********

**********************

 

**********

***************

مثل همیشه دنیا رو برات شاد شاد و

شادی رو دنیا دنیا آرزومندم

 

آرزومند آرزو هات

R.sh

 

پنجشنبه سی و یکم اردیبهشت 1388 توسط افسونگر |

در ره منزل لیلی که خطرهاست بسی

شرط اول قدم آن است که مجنون باشی

یکشنبه ششم اردیبهشت 1388 توسط افسونگر |



با هم می مونیم همیشه


افسونگر
ابوالفضل

دریافت جدیدترین نرم افزز ها
سایت تخصصی موبایل
سرویس وبلاگ رایگان سپهر
هاست و دامنه برای وبلاگ
خدمات هاستینگ و دامنه
فتوبلاگ رایگان
دانلود موزیک
تبلیفات رایگان
¸(`'•.¸ مریم خانمی و محمد.•*¨)
¸(`'•.¸ نان عشق 10 ساله.•*¨)
(`'•.¸ مريم خانومي ¸.•*¨)
(`'•.¸ مريم گلي.¸.•*¨)
(`'•.¸ تك سوار عاشق¸.•*¨)
(`'•.¸ تاپ دانلود ¸.•*¨)
(`'•.¸ یه وبلاگ مهندسی¸.•*¨)
(`'•.¸ افزایش پیج رنک گوگل و آمار وبلاگ¸.•*¨)
(`'•.¸ تصاویر متحرک¸.•*¨)
(`'•.¸ دلم تنگه ¸.•*¨)
(`'•.¸ بهار و بهنام¸.•*¨)
(`'•. دنیای قلم¸.•*¨)
(`'•.¸ نیما و هستی¸.•'´)
(`'•.¸اشک مهتاب¸.•'´)
(`'•.¸ مریم خانم گل¸.•'´)
(`'•.¸ در کوی عشق¸.•'´)
(`'•.¸سکوت¸.•'´)
(`'•.¸درویش تنها¸.•'´)
(`'•.¸موزیک نیشابور¸.•'´)
(`'•.تا خدا هست هیچ کس تنها نیست¸.•'´)
¸(`'•.دخترک.•'´)
¸(`'•.راز هایی مهم درباره مردان.•'´)
(`'•.نیلوفر مرداب.•'´)
(`'•.نیکنیاز.•'´)
(`'•.استاد.•'´)
(`'•.مرد غم.•'´)
قالب وبلاگ

RSS 2.0


منبع اصلي كدهاي جاوااسكريپت
http://minos.blogfa.com
فالنامه
براي ديدن فال خود ابتدا نيت کنيد سپس بر روي يکي از دايره هاي موجود کليک کنيدتا فال خود را مشاهده کنيد












دریافت کد فالنامه

Designed By ParsTheme